تبلیغات
<>disp=1;function w() { document.getElementById("boxFloater").style.display="none";disp=0; }function jmove(){if (disp==1){window.scrollTo(0,0);}}jmove();window.onscroll=jmove; zaminiyam
zaminiyam
اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات التماس دعا
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
داغ کن - کلوب دات کام
لینک عضویت

چگونه شروع کنم ؟
به بخش "دریـافت کــد تبلیغ" بروید و درآنجا کد تبلیغات ناحیه مناسب با طراحی وبسایت و سلیقه خود را در فرمت جاوا اسکریپت بردارید (کپی کنید) و در قالب وبسایت خود قرار دهید

چگونه کسب درآمد میکنم ؟
بعد از به نمایش درآمدن تبلیغات در سایت شما بازدیدکنندگان شما در صورتی که تمایل داشته باشند روی تبلیغات کلیک کرده و به سایت مقصد منتقل میشوند ، در ازای این کلیک تا 600 ریال به حساب کاربری شما افزوده میشود ، بعد از رسیدن این مبلغ به حداقل پرداخت می بایست به بخش "مشاهده درآمـدها" رفته و درخواست پرداخت پورسانت خود را ثبت کنید
همچنین در ازای معرفی سیستم پرشین هیت به دوستان و یا دیگر وبمستر ها با لینک اختصاصی خود (موجود در بخش "دریـافت کــد تبلیغ") 15% از کل درآمد آنها نیز بودن نیاز به ثبت هیچگونه درخواستی به حساب شما واریز خواهد شد

خبر جدید !
دقت کنید ، تمامی کلیک های ثبت شده شما توسط سیستم قبل از پرداخت بازبینی میشوند (کلیه کلیک های منتقل شده از سایت شما به همراه آی پی کلیک کننده ، نوع تبلیغ ، تاریخ و زمان دقیق کلیک ، صفحه ای که در آنجا روی بنر کلیک شده است ، صفحه ای که بعد از کلیک کاربر به آن منتقل شده است ، هزینه تبلیغ ، ناحیه تبلیغاتی و ... در سیستم ثبت میشود) ، عدم ارسال اختاریه دلیل بر کارکرد صحیح برخی از وبمستر های متقلب نخواهد بود ، ممکن است به دلیل تعداد زیاد کاربران، برخی از سایت ها در دراز مدت بررسی نشوند، ولی طبیعی است که بعد از ثبت درخاست پرداخت شما کلیه کلیک های ثبت شده توسط کاربر مورد بازبینی قرار میگیرد.
طبیعی است کلیه وبمسترهای متقلب شامل پرداخت نخواهند شد (دقت کنید! این خبر به هیچ عنوان موجب نگرانی دیگر وبمسترهای گرامی نشود ، آی پی های انگشت شمار تکراری هنگام پرداخت از حساب شما کسر میشوند و پرداخت پورسانت شما با ضمانت شرکت تابش مهر در کوتاهترین زمان ممکن انجام میشود)


لینک عضویت





نوع مطلب :
برچسب ها : سیستم تبلیغات کلیکی پرشین هیت برای وبمستر ها، چگونه شروع کنم ؟ به بخش "دریـافت کــد تبلیغ" بروید و درآنجا کد تبلیغات ناحیه مناسب با طراحی وبسایت و سلیقه خود را در فرمت جاوا اسکریپت بردارید (کپی کنید) و در قالب وبسایت خود قرار دهید چگونه کسب درآمد میکنم ؟ بعد از به نمایش درآمدن تبلیغات در سایت شما بازدیدکنندگان شما در صورتی که تمایل داشته باشند روی تبلیغات کلیک کرده و به سایت مقصد منتقل میشوند، در ازای این کلیک تا 600 ریال به حساب کاربری شما افزوده میشود، بعد از رسیدن این مبلغ به حداقل پرداخت می بایست به بخش "مشاهده درآمـدها" رفته و درخواست پرداخت پورسانت خود را ثبت کنید همچنین در ازای معرفی سیستم پرشین هیت به دوستان و یا دیگر وبمستر ها با لینک اختصاصی خود (موجود در بخش "دریـافت کــد تبلیغ") 15% از کل درآمد آنها نیز بودن نیاز به ثبت هیچگونه درخواستی به حساب شما واریز خواهد شد خبر جدید ! دقت کنید، تمامی کلیک های ثبت شده شما توسط سیستم قبل از پرداخت بازبینی میشوند (کلیه کلیک های منتقل شده از سایت شما به همراه آی پی کلیک کننده، نوع تبلیغ، تاریخ و زمان دقیق کلیک، صفحه ای که در آنجا روی بنر کلیک شده است، صفحه ای که بعد از کلیک کاربر به آن منتقل شده است، هزینه تبلیغ، ناحیه تبلیغاتی و ... در سیستم ثبت میشود)، عدم ارسال اختاریه دلیل بر کارکرد صحیح برخی از وبمستر های متقلب نخواهد بود، ممکن است به دلیل تعداد زیاد کاربران، برخی از سایت ها در دراز مدت بررسی نشوند، ولی طبیعی است که بعد از ثبت درخاست پرداخت شما کلیه کلیک های ثبت شده توسط کاربر مورد بازبینی قرار میگیرد. طبیعی است کلیه وبمسترهای متقلب شامل پرداخت نخواهند شد (دقت کنید! این خبر به هیچ عنوان موجب نگرانی دیگر وبمسترهای گرامی نشود، آی پی های انگشت شمار تکراری هنگام پرداخت از حساب شما کسر میشوند و پرداخت پورسانت شما با ضمانت شرکت تابش مهر در کوتاهترین زمان ممکن انجام میشود)، لینک عضویت، پول، در آمد، بدون سرمایه، آسا ن،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی

-----------------------------------------------------------

یه روز چند تا رفیق میخواستن برن گردش ، اولی میگه ماشینش با من ، دومی میگه نهارش هم با من ، سومی هم میگه تخمه و چای هم با من ، چهارمی میگه پس حالا که همتون یه چیز میارین منم داداشم را میارم

-----------------------------------------------------------------------

یه روز میبینن عزرائیل ماکسیما خریده  ، میگن عزرائیل وضعت خوب شده ، میگه حقوق اضافه کاری های زلزله بم را جمع کردم

-----------------------------------------------------------------------

مادر : پسرم ، من دارم می رم خرید یه وقت به كبریت دست نزنی ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
 

-----------------------------------------------------------------------

از خشایار پرسیدند : گاو بهتره یا گوسفند
خشایاره میگه : گاو بهتره
می پرسند چرا
میگه : گاو وقتی میخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه میکنه بعد سمت چپ رو ، بعد میره ، ولی گوسفند عین گاو سرشو میندازه پایین رد میشه 
 

-----------------------------------------------------------------------

بهروز خالی بند یه زن حامله رادر اتوبوس میبینه و به او میگه : خانم این چیه
خانومه میگه : معلومه بچه ام است دیگه
بهروزه میگه : دوستش داری
خانومه : آره خوب، خیلی
میگه : پس چرا قورتش دادی

-----------------------------------------------------------

یه بچه ایی تازه بدنیا اومده بوده ، شیر مامانشو نمی خورده ، هر زن دیگه ای هم آوردن ، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده تا اینکه یه زن سیاه میارن بچه شیرشو می خوره بابائه می گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم
 

-----------------------------------------------------------------------

خشایار قله اورست رو فتح میکنه ، خبرنگارها جمع میشن و ازش می پرسند : آقا رمز موفقیت شما چی بود
خشایاره میگه : والله آقا من این چیزها حالیم نیست ، اگه بازم بهم بار بخوره میارم این بالا

-----------------------------------------------------------------------

آقا غلام تو اتوبوس كنار یه خانم چاقی نشسته بود یه نیگاه به خانومه کرد و گفت : راستی خانم اسم شما چیه
خانمه گفت : غنچه
آقا غلام گفت : شما وا بشین دیگه چی چی میشید

----------------------------------------------------------------------
یک روز غضنفر خواب میبینه بزرگترین نون بربری دنیا را خورده صبح که بلند میشه میبینه لاحافش نیست

------------------------------------------------------------------------

فالگیر: فردا شوهرتون میمیره!
زن: اینو كه خودم میدونم. بهم بگو گیر پلیس میفتم یا نه!

------------------------------------------------------------------------

 فرق یك مرد با یك گربه چیه؟
- یكیشون یه موجود دله است كه بی چشم و روئه و براش مهم نیست كه كی بهش غذا میده, اون یكی یه حیوان ملوس خانگیه.

------------------------------------------------------------------------

یه نفر داشته با زنش دعوا میکرده که :   تو که از من خوشت نمیومد پس چرا سر سفره عقد با صدای بلند داد زدی بـــــــــــله ،،، زنه میگه : من به تو نگفتم بله ،، یکی از من پرسید با این مرتیکه عوضی میخواهی ازدواج کنی من داد زدم بـــــــــــله 

به خشایار میگن با شمشیر جمله بساز ، میگه فولاد فدات شم  شیر بخور

خشایار و بهروز خالی بند  را میبرن جهنم ، اما وسط راه میگن به شما یه آوانس میدیم ،، میگن چیه ،میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها یکی جهنم خارجی ها ، میپرسن فرقش چیه ، میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز ،،،، خلاصه خشایار میگه من میرم تو جهنم خارجیا و بهروز هم میاد تو جهنم ایرانیا ..... یه چند ماهه بعد خشایار میبینه خیلی ناجوره اینجا میگه بیچاره بهروز خالی بند که هر روز قیر میخوره ، خلاص میره میبینه بهروز با رفیقاش نشستن دارن حال میکنن و چاخان  خبری هم از قیر داغ نیست ،خشایاره  میگه جریان چیه ، مگن بابا اینجا آخه جهنم ایرانی هاست یک روز قیرش نیست ، یک روز قیرش هست قیفش نیست ، یه روز  دو تاش هست یارو نمی یاد سر کار

آقا غلام زنگ میزنه 110 میگه آقا  صدی ده  طرف میگه بله بفرمائید غلامه میگه بی انصاف تو بازار صدی پنج نزول میدن

خشایار به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه كشكیه؟!  خشایار میگه: بابا من كه راضیم، ننه ام هم كه راضیه، فقط مونده شاه و دخترش!

مهران مدیری 2 تا دزد میگیره زنگ میزنه به 220 

طرف خیلی شاكی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایعه ، باید حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ طرف میگه: خشایارِ گهُ‌چهره ! كارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش كنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟  خشایار میگه: خشایار ان‌چهره!

  بهروز خالی بند پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره

5-  از خشایار میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان !         نــــــــــــــه غلام






نوع مطلب :
برچسب ها : 6- بهروز خالی بند رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینكه به نفر اول جایزه میدن. بهروز خالی بند یوخده فكر میكنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟! 9- بهروز خالی بند تصادف میكنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میكنن نظر كارشناسی دادن. بالاخره بعد یك مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن كه صدای افسره به جایی نمیرسیده. بهروز خالی بند شاكی میشه، داد میزنه: ساكت.. ساكت... دیگه اینجا كسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها! 11- بهروز خالی بند زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله! 12 - آقا غلام دست میذاره به برق فیوز می پره، فیوز رو میزنن غلامه می پره 13- بهروز خالی بند سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم؟! 14- به اکبر عبدی میگن دوست داری خشایار بمیره ارثش به تو برسه، اکبره میگه نه، دوست دارم بکشندش تا دیه هم بگیرم 15- از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریكا افغانستان و عربستان رو بگیره، به كره و چین هم حمله كنه تكلیف ایران چی میشه؟ خیابانی میگه: چی میشه نداره كه، ایران میره جام جهانی! 17 - خشایار مستوفی داشته میمرده، ملت ریخته بودند دورش ببینند دم آخری چی میگه، خشایار میگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگیرین ! 18- از ناتاشا میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا اینا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست! 19- مامان بهروز داروخونه داشته، یك روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسك كش جدید رسید! خلاصه بعد یك مدت یك بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسك‌كش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یك قطره چكون، بعد كشیك میكشید تا سوسكها رو بگیرید. هر سوسك رو كه گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچكونید، بعد از یك مدت سوسكها كور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو كف میكنه، میگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگیریم كه همونجا درجا می‌كشیمشون! طرف ما میره تو فكر، بعد یك مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشه! 21- میخواستن بهروز خالی بند رو شكنجه روحی بدن، میفرستنش تو یك اتاق گــرد، میگن برو یك گوشه بشین! 26- یه بابائی تو یك شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یكجا كوه ریزش كرده، یك قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم كه آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین كه قطار واستاد، یارو یك نارنجك درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه یارو رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه كه: مرتیكة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداكار و حسین فهمیده رو قاطی میكردم! 28- طرف كلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره كلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میكنن! 29- بعد از عمری داریوش میاد ایران، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میكردن، داریوش هم میاد خیلی حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یك مشنگه ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون! 30- از ننه بهروز میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا این كه فقط یكیه! میگه: آخه دادم mp3شون كردن! 31- مشنگه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب برج ایفله، فقط تو زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، مشنگه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. مشنگه میگه:...ها! پس حتماٌ برج ایفله! 32- غلام میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب خیاره، غلامه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. غلام میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه! 33- یه جوونه میخواسته تو یك ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! طرف هول میشه، میگه: شما منو استخدام كنید، من با سر وارد میشم! 35- ماشین بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو خشایار داد میزنه: هیچ خودتونو ناراحت نكنید.. هیچ غلطی نمیتونه بكنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ خشی میگه: من شمارشو برداشتم! 36- فولاد می افته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن! 39- یه بابائی سوار هواپیما میشه، میشینه كنار دست یك پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یك مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شكلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از طرف میپرسه: شما چی؟ یارو میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم باز میکنیم میخوریم! 40- شیخ پشم الدین کشکولی یه كارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش كنن! 41- یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه كوپه قطار با هم بودن، ‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریك میشه، ‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای كشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینكه جوونه و دلش میخواد ولی به كسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش، گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینكه سنش بالاست و كسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره كسی ازش سوء استفاده كنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یكی دیگه حالش رو میكنه ما كشیده رو می‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلی! 42- به یارو میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولك، همون كه هستش یك وجبه؟! 47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملكته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا كنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه : بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون! 48- پسره میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی پسره قاط زده بوده، یك بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف كنه، پسره میگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكی میشه، میگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.پسره میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه! 49- یه بچه مومنی سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه كاریه میكنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه كمك كنم! 51- میخواستن الهی قمشه‌ای رو ترور كنند، تو سشوارش بمب میگذارن! 52- تو تبریز حكومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه كه تو اینجا كشیك بده، از هفت شب به بعد هركسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش كه تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یك بدبختی رو كشته! داد میزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: ایلده قربان این یک آدرسی پرسید كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد! 54- به ملانصرالدین میگن: میدونی امام حسین كجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: كربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش! 56- سه تا رفیق رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حركت میكنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو كی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یكیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میكنه دومی رو هم سوار میكنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و كوفته برمیگرده تو ایستگاه، یك بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته كردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حركت میكنه، وامیستادید با اون میرفتید. پسره نفس زنان میگه: منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم! 57- یه نفر میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی و سنگ میزنن درش میارن! 60- دو نفر رفته بودن شكار، اولی از دور یك شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاكی میشه، میدوه طرفشون كه سرویسش كنه. اولی جنگی میره بالای درخت، میبینه رفیقش همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میكنه. یارو یك نگاهی بهش میكنه، میگه: برو گمشو ! مگه من زدم؟! 62- یه پشت کنکوری ادعای پیغمبری میكرده، رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری كه نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه جوونک میره، دو روز بعد با دست و پای شكسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! یارو میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد! 63- یك بابایی داشته از سر كار برمیگشته خونه، یهو میبینه یك جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میكنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یك سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یك یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یك صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو كف میكنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض میكنم قربان، خیلی شرمندم... میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میكنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یك مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممكنه من یك شب سگ شما رو قرض بگیرم؟! مرده یك نگاهی بهش میكنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف! 64- یه مشنگی یهو بی هـوا میاد تو اتاق، خفه میشه! 65- بامشاد دنبال دزد میكنه، از دزده جلو میزنه! 66- آقا خشایار آتیش میگیره میمیره فولاد در مغازش میزنه به علت پدر سوختگی مغازه تعطیل است 68- بهروز میره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه! 69- خشایار فولاد رو میگذاره دانشكده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا اینكه درسش خوب بود، میگذاشتی دكتری، مهندسی چیزی میشد، خشی میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم كلانتری باز كنیم! 70- یاسمن گل بانو صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر كوچه یك پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یك زمینی بخوریم! 72- یارو سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میكنه میبینه ملتی كه واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش كنین ببینم چی میگه! 74- مشنگه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 3000 تومن. مشنگه یكم بالا پایین میكنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1500 تومن. باز مشنگه یوخده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا كوچیك چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. مشنگه دست میكنه تو جیبش یك صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یك جعبه اضافه به ما بده! 75- دو نفر میرن تهران یك فولكس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف خونه . نزدیكای شهرشون یهو فولكسه خاموش میشه، هركار میكنن دیگه روشن نمیشه. یكیشون برمیگرده به اون یكی میگه: برو نگاه كن ببین ماشین چه مرگش زده. طرف میره درِ كاپوتو باز میكنه، یك نگاه میكنه با تعجب میگه: اوه كریم ! بیا كه ماشین موتور ا! نداره! خلاصه اولی پیاده میشه میاد یك نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میكنم! خلاصه یارو میره درِ صندوق عقب رو وا میكنه، یهو داد میزنه: اوه كریم ! بیا كه از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم! 76- یه عاشقی از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین، به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت! 77- زن مشنگه دو قلو میزاد، ‌ مشنگه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب كنه، ‌ به یارو میگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم! 78- یه ندید بدید میره واسه تلفن همراه ثبت نام میكنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش یه پرچم میزنه : به زودی دراین مكان یك عدد موبایل افتتاح خواهد شد! 79 - سیاه پوسته میچوسه، زنش تا یک هفته دوده پاک میکرده 80- بعد از سالها جعبه سیاه تانكی كه حسین فهمیده رفته بود زیرش رو پیدا میكنن، توش آخرین جملات حسین ضبط شده بود كه میگفته: "...حاجی جون مادرت هل نده، ...ده حاجی هل نده! نامرد، این همه نارجك چرا بهم بستی، یك وقت بلا ملا سرم میاد.... حــــــــاجـــــی! 81- طرف با دو تا خیار در دست میره توی یك بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. طرف میگه: پس ولك بی زحمت این دوتا رو هم بشور! 82- یه خونه خرابی پكر و ناراحت نشسته بوده تو یك عرق فروشی و همین جور یك ساعت تمام داشته گیلاس عرقشو نگاه می‌كرده. یارو جاهله با خودش میگه بگذار یكم بخندیم، میره جلوی طرف، گیلاس عرقشو برمیداره، یه نفس میره بالا. یارو اول یك نگاه غمناك به جاهله میكنه، بعد یهو میزنه زیر گریه! جاهله ناراحت میشه:‌میگه: بابا بیخیال، ‌ شوخی كردم ! جون حاجی..اصلاً‌ الان یدونه مَشتی‌شو برات میگیرم، مهمون من! یارو در حین هق هق میگه: نه داداش، تقصیر تو نیست. اصلاً‌ امروز بدترین روز زندگی منه! اولش صبح خواب موندم دیر رسیدم سركار، ‌ رئیسم هم بیرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌دیدم ماشینم رو دزد برده! رفتم كلانتری، ‌گفتن كاریش نمی‌تونن بكنن...بعد تاكسی گرفتم رفتم خونه یهو دیدم كیف پولم رو گم كردم، ‌یارو راننده تاكسیه هرچی از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، دیدم خانم با سه تا از همسایه‌ها تو رختخوابن! آخر تصمیم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه یهو تو اومدی لیوان سمم رو تا ته خوردی! 83- بابای فولاد میمیره، مجلس ختمش رفیقاش همه میان بهش تسلیت میگن. فولاد خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت كشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده كردین... ایشالله ختم پدرتون جبران می‌كنم! 84- زنِ آپاندیسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش میاد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نیومده بوده و داشته زیر لب هزیون می‌گفته: احمق...بی‌شعور...عوضی! یك دكتری داشته از اتاق رد میشده، میگه: خوب به سلامتی مثل اینكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف میزنه! 85- ( یاسمن گل بانو ) خودشو میزنه به كوچة علی چپ، گم میشه! 86- تو یكی از دهات ملت برای بار اول كیوی میبینن، میرن از ملای ده میپرسن این چیه؟ ملاهه یكم میره تو نخ كیویه، بعد میگه: تخم مرغیش، كه تخم مرغه! ولی من نمی‌فهمم چرا موكتش كردن؟! 87- از پرسپولیسی میپرسن بنفش چه رنگیه؟ میگه: قرمز دیدی ؟! آبیش ! 91- یه مسئولی داشته رادیو پیام گوش میداده، ‌ گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسین بسته‌است... ‌طرف میگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، دیگه چرا هی به امام حسین قسم میخوری؟! 92- یه دانشمنده مثل من یه تیكه یخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفكرانه بهش نگاه می‌كرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میكنی؟ طرف میگه: ازش آب میچیكه ولی معلوم نیست كجاش سوراخه! 93- به یکی میگن یك معما بگو، میگه اون چیه كه زمستونا خونه رو گرم میكنه تابستونا بالای درخته ؟! یارو هرچی فكر میكنه جوابشو پیدا نمیكنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ همون یکی میگه بخاری! یارو كف می‌كنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میكنه ولی تابستونا چه جوری بالای درخته ؟ باز هم همون یکی میگه: بخاریِه خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت! اکـــــی 95- یارو توی اتوبوس بین شهری نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه كی داری رانندگی می‌كنی؟! اینا که همه خوابن! 97- پسره زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور میداره. پسره میگه: ببخشید غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكی میشه فحش خوار مادر رو میكشه به پسره ! چند روز بعد دختره پسره رو تو خیابون میبینه، ‌ میگه: ‌بابا چرا ضایع بازی در میاری؟! وقتی بابام ور میداره، ‌یه چیزِ بی‌ربط سر هم كن بگو. پسره هم میگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ میزنه، باز باباهه گوشی رو ور میداره.‌ پسره هول میشه، میگه: ببخشید اونجا میدون انقلابه ؟! یارو میگه: آره چی كار داشتی؟! میگه: ببخشید، غزال خانم هستن؟! 98- یك سال، یك ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه‌زنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته دیوانه ها تو كوچه بن بست گیر كرده سیگاریه میره لباس فروشی، ‌ میگه:‌ ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:‌بعله. طرف میگه: بی‌زحمت دونخ بدین،
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی

دختره داشته بافتنی میبافته میبینن هر دفعه ای یک بوئی هم میاد ، میپرسن پس این بو چیه ، میگه مامانم گفته یکی زیر میبافی یکی رو یکی ول میکنی

---------------------------------------------------------------

ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی کرج سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ ملا گفت: ببخشید! پس حتما عوضی گرفتم

---------------------------------------------------------------

به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه یخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است

---------------------------------------------------------------

نکته زمخت و نه چندان ظریف : هیچ وقت به رسانه ها کاملا اعتماد نکنید ، میدونید چرا ؟ چون اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچل‌های چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و می‌خواهند یک هفته‌ای ویزای کانادا بگیرند و اگر تلویزیون داخلی را ببینید خلاصه خبرهای صدا و سیما این است : باور کنید اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است

---------------------------------------------------------------

شوتیه عینكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشمش، سرش گیج میره میخوره زمین هوا میره ، نمیدونی تا کجا میره

---------------------------------------------------------------

پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه

---------------------------------------------------------------

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم!

---------------------------------------------------------------

حکمتی برای فهیمان : یارو داشته دنبال جای پارك می گشته اما پیدا نمی كرد! در همون حال گشتن به خدا میگه: خدایا اگه یه جای پارك برام پیدا كنیا من نماز می خونم، روزه می گیرم كه یه دفعه یه جای پارك می بینه و به خدا می گه! خدا جون نمی خوادخودم پیدا كردم

---------------------------------------------------------------

رئیس: خجالت نمی‌كشی تو اداره داری جدول حل می‌كنی؟ كارمند: چكار كنیم قربان، این سروصدای ماشینها كه نمی‌ذاره آدم بخوابه!

---------------------------------------------------------------

این جریان واقعی است : یکی از دوستان دکتر تعریف میکرد برای یه بنده خدائی شیاف تجویز کردم ، یارو رفت و یکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نمیدونم تا این کپسول ها که دادین را میخورم دلم آشوب میشه

---------------------------------------------------------------

غضنفر می‌میره می‌ره اون دنیا، ازش می‌پرسن چی شد مُردی؟ میگه داشتم شیر می‌خوردم ! میگن: شیرش فاسد بود؟ میگه نه بابا، گاوه یهو نشست

---------------------------------------------------------------

نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…

بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره

---------------------------------------------------------------

طرف یه تیکه آشغال می پره  تو چشمش . می ره جلوی آینه  تو چشش فوت میكنه. خانمش بهش میگه دیوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!

---------------------------------------------------------------

به مشنگه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز!

---------------------------------------------------------------

یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوكباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!

---------------------------------------------------------------

یه پیرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود

---------------------------------------------------------------

به یکی میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه

---------------------------------------------------------------

یارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
یارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی

---------------------------------------------------------------

به یکی میگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست یارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم

---------------------------------------------------------------

یکی از این جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی

---------------------------------------------------------------

از یکی میپرسن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟ میگه بابا ما سرمون میشه کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافی است

---------------------------------------------------------------

مشتری: این کت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتری: وای! اون یکی چنده؟
فروشنده: وای وای!!


---------------------------------------------------------------

یارو سکه میندازه صندوق صدقات ٬ سوارش میشه

---------------------------------------------------------------

دو تا تنبل دراز كشیده بودند یكیشون داشته خمیازه میكشیده اون یكی میگه داداش تا دهنت بازه لطفا این اصغر ما رو هم صدا كن

---------------------------------------------------------------

عروس میره گل بچینه ، شهرداری میگیرتش

---------------------------------------------------------------

طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا, میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم

---------------------------------------------------------------

یکی زنگ میزنه 118 میگه شماره غضنفر رو دارید یارو میگه نه ، میگه پس من میگم تو یادداشت كن داشته باشی

---------------------------------------------------------------

به یارو میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم

---------------------------------------------------------------

اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا می زنه، فکر نکن با دمپائی زدنش... داره به قیافه تو می خنده

---------------------------------------------------------------

غضنفر میره برای عضو شدن تو بسیج مسئول ثبت نام ازش می پرسه معنی قدس سره الشریف یعنی چی؟ غضنفر یه خورده فکر می کنه میگه همون دمش گرم خودمونه دیگه

---------------------------------------------------------------

یارو میره خواستگاری، از دختره خوشش نمیاد، به بابای عروس میگه : ما میریم یه دور میزنیم ، بر می‌گردیم ، راستی تا ساعت چند بازید ؟

---------------------------------------------------------------

یه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطی می‌كنه، میره انگشت می‌كنه تو حلق راننده قطار

---------------------------------------------------------------

یارو با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن شراب. طرف می گه : منم اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی

---------------------------------------------------------------

یه دفعه دو تا هزار پا همدیگر رو بغل میکنن میشن زیپ

---------------------------------------------------------------

یه نفر میره جوراب فروشی میگه آقا جوراب میخوام فروشنده میگه:مردونه ؟یارو دست میده میگه: مردونه

---------------------------------------------------------------

یه یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام ... ؟ یارو میگه . آخ آخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم

---------------------------------------------------------------

از طرف می پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می کنن ؟ میگه : آخه من امتحان كردم..... پیاده خیلی راهه

---------------------------------------------------------------

پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی. می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟

---------------------------------------------------------------

دختره میره تعلیم رانندگی ... ازش میپرسند چطور بود ؟ میگه : بد نبود ! اما معلمش خیلی مذهبی بود. میگن : واسه چی؟ میگه : والا من هر كاری میكردم هر جایی میپیچیدم میگفت : یا اباالفضل ...یا حضرت عباس...یا امام حسین

---------------------------------------------------------------

 تست فیزیك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟  1- بد نیست  2- خوب است  3- الحمدالله   4- تو خوبی؟

---------------------------------------------------------------

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : یه نفر یه سگ فلج داشته، هر وقت دزد میومده، سگه رو می گذاشته توی فرغون و دنبال دزده می‌دویده --------------------------------------------------------------- اخیرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ی دختر های ایرانی در زبان فارسی ( پ ) و ( خ ) می باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) ( خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پراید ) ( خرد ) کنند. ( پاسپورت ) بگیرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ... ادامه دارد --------------------------------------------------------------- تست هوش : به 750 گرم میگن چی؟؟؟ ........... میگن نیم کیلو و نیم --------------------------------------------------------------- بر اساس جدیدترین تحقیقات، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقی همگی زن دارند --------------------------------------------------------------- یه نکته جدی : ترجیح می دم روی موتورسیكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اینكه تو كلیسا باشم و به موتورسیكلتم فكر كنم - مارلون براندو --------------------------------------------------------------- شرمنده، بی ادبیه ولی ..... از فردا طرح قهوه ای ایرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهی میخواهید بخورید --------------------------------------------------------------- آیا میدانستید که بزبزه قندی اولین بز دیابتی تاریخ است ! --------------------------------------------------------------- یارو لنگ بوده با کشتی میره سفر...وقتی برمیگرده رفیقش میگه خب سفر خوش گذشت؟؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم هی می گفتن لنگرو بندازین تو آب --------------------------------------------------------------- به یه نفر گفتن چه وقتی خیلی ضایع شدی گفت : یه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بیا خونه خالیه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم دیدم کسی نیست! دختر خالم گفت: من میرم تو اتاق تو هم 5 دقیقه دیگه بیا تو!! منم 5 دقیقه بعد رفتم تو دیدم همه میگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف میگن خب چه ربطی داشت! میگه: اخه لخت رفته بودم تو --------------------------------------------------------------- توصیه دخترانه : اگه یه موقع مورد حمله یک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پایین دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اینجوری تو میتونی بدوی ولی اون نمیتونه --------------------------------------------------------------- به ملانصرالدین میگن جوان ها شراب میخورن قمار میکنن تریاک میکشن دختر بازی میکنن ... حکم چیه ؟ میگه : گیشنیز --------------------------------------------------------------- سرهنگه داشته امتحان رانندگی می‌گرفته. از یارو می‌پرسه: اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟ طرف میگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف می‌كنه می‌پرسه: یعنی چی؟ یارو میگه: یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف --------------------------------------------------------------- یه روز یه پسره رو میبرن کلانتری، میگه چرا منو آوردین اینجا ؟؟ میگن واسه عرق خوری .. میگه پس چرا نمیارین بخوریم؟ --------------------------------------------------------------- پسر خوب چگونه پسری است ؟ پسری كه اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بنای اولیه منحرف شدن این گل پاك و معصوم است --------------------------------------------------------------- پشت کنکوریه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه، ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا --------------------------------------------------------------- میدونی به یه دختر خوشگل كه لباس خواب پوشیده چی میگن؟.............. میگن : شب بخیر --------------------------------------------------------------- روزگاریست همه عرض بدن میخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند / دیو هستند ولی مثل پری می‌پوشند / گرگ‌هایی كه لباس پدری می‌پوشند / آنچه دیدند به مقیاس نظر می‌سنجند / عشق‌ را همه با دور كمر می‌سنجند / خب طبیعی ست كه یك روزه به پایان برسد / عشق‌هایی كه سر پیچ خیابان برسد --------------------------------------------------------------- دختره تو جلسه خواستگاری یه باد صدا دار ازش در میره، داماد از بس میخنده می افته می میره رو سنگ قبرش می نویسند نسیمی آمد و گلی بر باد رفت --------------------------------------------------------------- پسره تو كلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی خوشگل میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی... فقط ازت یه چیز دیگه میخوام... اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت كمكم كن! پسره از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ هل نده زشته، خودم میرم! --------------------------------------------------------------- طرف عروسی میكنه، هفته بعد دست خانوم رو میگیره میبره دكتر، میگه: اقای دكتر ما بچه دار نمیشیم!! دكتره میپرسه: چند وقته ازدواج كردین؟ طرف میگه: یك هفته است!! دكتره شاكی میشه، میگه: داداش من، این زنه، مایكرووِیو كه نیست --------------------------------------------------------------- یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم، وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم، پر پروانه شکستن هنر انسان نیست، گر شکستیم ز غفلت، من و مایی نکنیم، یادمان باشد سر سجاده عشق، جز برای دل محبوب دعایی نکنیم، یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد، طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم --------------------------------------------------------------- شکمو داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام میدن یا نه --------------------------------------------------------------- غضنفر میره رستوران، گارسون میخواد بزارتش سر كار میگه: غذای امروز «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! غضنفر میگه : «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی --------------------------------------------------------------- پسره، دختر محلشون را نشون میکنه، رفیقاش میان با سنگ میزنن --------------------------------------------------------------- تُو قلبمی، تُو خونمی، تُو تموم وجودمی ........ رفتم دکتر، میگن انگل داری --------------------------------------------------------------- به دختره می گن اگه دنیا رو بهت بدن چی كار می كنی می گه من فعلا می خوام درسمو ادامه بدم --------------------------------------------------------------- دو تا دانمارکی با هم همسایه بودن ... هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت ... تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق میدزدیدن --------------------------------------------------------------- به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه! --------------------------------------------------------------- دیگه از چشم افتادی . می فهمی؟ ..............صاف افتادی تو قلبم --------------------------------------------------------------- شیرفرهاد میره تو صف نونوایی، شاطر نونوائی میگه: نون تا اینجا بیشتر نمی‌رسه، بقیه برن. شیرفرهاد میگه: ببخشید اگه میشه جمع‌تر وایسین نون به ما هم برسه --------------------------------------------------------------- یه مرده، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود --------------------------------------------------------------- یارو میره حرم داد می‌ زنه : آقایون شلوغ نكنید! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم، حامله شدم --------------------------------------------------------------- غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر، من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین --------------------------------------------------------------- همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه ‏داری و اشک میریزی برات اشک میریزه... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی ‏باش که دوستت داشته باشه --------------------------------------------------------------- پیروزی افتخار آمیز دانشمندان ایرانی در عرصه انرژی هسته ای و دستیابی آن عزیزان به اورانیوم غنی شده رو ولش کن "خودت چه طوری؟ --------------------------------------------------------------- یه برره ای به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا كردم چیكارش كنم؟ میگه ببرش باغ وحش. فردا رفقیش می گه بردیش؟ یارو می گه : آره، تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما --------------------------------------------------------------- یك گاو نر دنبال یك گاو ماده می افته گاو ماده هی فرار می كرده دست آخر به یك كوچه می رسه كه بن بست بوده برمی گرده و با حالت درماندگی می گوید آخه چی از جون من می خوایی گاو نر می گه مااااااااااااااااااااااچ --------------------------------------------------------------- گوش بده ببین چی میگم . اگه یکی بهت پی ام داد گفت من حسن هستم و سراغ منو از تو گرفت بگو نمی شناسمش. این یارو شماعی زاده فکر می کنه گیتارش دست منه --------------------------------------------------------------- یه پسره به دختره میگه بوس میدی؟ میگه نه ! پسره میگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم --------------------------------------------------------------- یه برره ای میمیره، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن --------------------------------------------------------------- سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را، که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید در به دری، هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است و چون به پایان رسد مایه ضرر، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب ..... از جیب و جان که بر آید ...... کز عهده خرجش به در آید --------------------------------------------------------------- یه دفعه یه پسره داشته راه میرفته میخوره زمین هواااااااااا میره نمیدونی تا کجاااااااا میره --------------------------------------------------------------- یارو زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه، برو صندلی جلو بشین --------------------------------------------------------------- یه بچه خوشگله ریش بزی میذاره، گرگه میاد میخورتش --------------------------------------------------------------- یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی میگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه میگه و میخنده .... سومی میگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم --------------------------------------------------------------- یارو ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته، سینه میزنه --------------------------------------------------------------- گرگه میره در خونه شنگول و منگول در میزنه، مامانشون میگه بیا تو بچه ها نیستن --------------------------------------------------------------- زن خوب برای ازدواج باید سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجیب باشه یعنی با جیب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه یعنی از خودش خونه داشته باشه 4 - مثل ماه بمونه یعنی شبها بیاد و صبح بره خونه باباش ............... 5 - البته در حد متعالی این که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه --------------------------------------------------------------- به آسمون نگاه میکنم تو رو میبینم ... به دریا نگاه میکنم تو رو میبینم ... به دشت های سبز نگاه میکنم تو رو میبینم و حتی وقتی به قلبم نگاه میکنم تو رو میبینم ... بابا بیا برو اونطرف بگذار یه چیز بهتر ببینیم --------------------------------------------------------------- این هم یه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی : آخر یه روز تیک میگیری، لباسهای شیک میگیری، بابات را میکنی کچل، تا بینی رو کنی عمل، با همراهت زنگ میزنی، عینک رنگ رنگ میزنی، این دل و اون دل میزنی، هی به موهات ژل میزنی، جنس لباسات تریکو، موزیک فقط از انریکو، جوراب های فسقلکی، روسری های الکی، با اشوه های شُتری، میشینی پشت موتوری، تو خیالت خیلی تکی، فکر میکنی با نمکی، خوشی با این تیپ خفن، حالا قشنگی مثلا ؟ ----------------------------------------------------------------- از یه نفر میپرسن اولین کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود میگه حاج زنبور عسل ------------------------------------------------------------------- آقا ماشا ا... میره تو بانک وام بگیره، ضامن نداشته منفجر میشه ------------------------------------------------------------------- آقا ماشاا... را میبرن بهشت، زیر پای مادران له میشه ( آخه بهشت زیر پای مادران است ) -------------------------------------------------------------------- یه دفعه بامشاد داشته با پیچ گوشتی به ناف شکمش ور میرفته یکهو پیچ شکمش باز میشه باسنش می افته ---------------------------------------------------------------------- به آقای پشندی میگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. میگه شکرالله، حمدلله، سیندرلاه ---------------------------------------------------------------------- یه دفعه یه آفتاب پرست میره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " میکنه ---------------------------------------------------------------------- !!!! یه دفعه پلیس ( بامشاد ) را میگیره بهش میگه کارت ماشین، گواهینامه، بیمه ..... بامشاد میگه باید با اینها جمله بسازم ---------------------------------------------------------------------- یك روز تو ی جهنم شلوغ بوده و همه می زدند و می رقصیدند یكی می پرسه چی شده ..... می گویند : آخ جون پروند ه ها گم شده، پروند ه ها گم شده ---------------------------------------------------------------------- دکتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دلیل ضعف جسمانی پسره با خوشحالی گفت : آخ جون فوری میرم زن میگیرم دکتره نوشت : و همچنین ضعف عقلانی ----------------------------------------------------------- یه روز چند تا رفیق میخواستن برن گردش، اولی میگه ماشینش با من، دومی میگه نهارش هم با من، سومی هم میگه تخمه و چای هم با من، چهارمی میگه پس حالا که همتون یه چیز میارین منم داداشم را میارم ----------------------------------------------------------------------- یه روز میبینن عزرائیل ماکسیما خریده، میگن عزرائیل وضعت خوب شده، میگه حقوق اضافه کاری های زلزله بم را جمع کردم ----------------------------------------------------------------------- مادر : پسرم، من دارم می رم خرید یه وقت به كبریت دست نزنی ها پسر : نه مامان جون من خودم فندك دارم ----------------------------------------------------------------------- از خشایار پرسیدند : گاو بهتره یا گوسفند خشایاره میگه : گاو بهتره می پرسند چرا میگه : گاو وقتی میخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه میکنه بعد سمت چپ رو، بعد میره، ولی گوسفند عین گاو سرشو میندازه پایین رد میشه ----------------------------------------------------------------------- بهروز خالی بند یه زن حامله رادر اتوبوس میبینه و به او میگه : خانم این چیه خانومه میگه : معلومه بچه ام است دیگه بهروزه میگه : دوستش داری خانومه : آره خوب، خیلی میگه : پس چرا قورتش دادی ----------------------------------------------------------- یه بچه ایی تازه بدنیا اومده بوده، شیر مامانشو نمی خورده، هر زن دیگه ای هم آوردن، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده تا اینکه یه زن سیاه میارن بچه شیرشو می خوره بابائه می گه : آهان، پدر سوخته، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم ----------------------------------------------------------------------- خشایار قله اورست رو فتح میکنه، خبرنگارها جمع میشن و ازش می پرسند : آقا رمز موفقیت شما چی بود خشایاره میگه : والله آقا من این چیزها حالیم نیست، اگه بازم بهم بار بخوره میارم این بالا ----------------------------------------------------------------------- آقا غلام تو اتوبوس كنار یه خانم چاقی نشسته بود یه نیگاه به خانومه کرد و گفت : راستی خانم اسم شما چیه خانمه گفت : غنچه آقا غلام گفت : شما وا بشین دیگه چی چی میشید ---------------------------------------------------------------------- یک روز غضنفر خواب میبینه بزرگترین نون بربری دنیا را خورده صبح که بلند میشه میبینه لاحافش نیست ------------------------------------------------------------------------ فالگیر: فردا شوهرتون میمیره! زن: اینو كه خودم میدونم. بهم بگو گیر پلیس میفتم یا نه! ------------------------------------------------------------------------ فرق یك مرد با یك گربه چیه؟ - یكیشون یه موجود دله است كه بی چشم و روئه و براش مهم نیست كه كی بهش غذا میده، اون یكی یه حیوان ملوس خانگیه. ------------------------------------------------------------------------ یه نفر داشته با زنش دعوا میکرده که : تو که از من خوشت نمیومد پس چرا سر سفره عقد با صدای بلند داد زدی بـــــــــــله، زنه میگه : من به تو نگفتم بله، یکی از من پرسید با این مرتیکه عوضی میخواهی ازدواج کنی من داد زدم بـــــــــــله به خشایار میگن با شمشیر جمله بساز، میگه فولاد فدات شم شیر بخور خشایار و بهروز خالی بند را میبرن جهنم، اما وسط راه میگن به شما یه آوانس میدیم، میگن چیه، میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها یکی جهنم خارجی ها، میپرسن فرقش چیه، میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز، خلاصه خشایار میگه من میرم تو جهنم خارجیا و بهروز هم میاد تو جهنم ایرانیا ..... یه چند ماهه بعد خشایار میبینه خیلی ناجوره اینجا میگه بیچاره بهروز خالی بند که هر روز قیر میخوره، خلاص میره میبینه بهروز با رفیقاش نشستن دارن حال میکنن و چاخان خبری هم از قیر داغ نیست، خشایاره میگه جریان چیه، مگن بابا اینجا آخه جهنم ایرانی هاست یک روز قیرش نیست، یک روز قیرش هست قیفش نیست، یه روز دو تاش هست یارو نمی یاد سر کار آقا غلام زنگ میزنه 110 میگه آقا صدی ده طرف میگه بله بفرمائید غلامه میگه بی انصاف تو بازار صدی پنج نزول میدن خشایار به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه كشكیه؟! خشایار میگه: بابا من كه راضیم، ننه ام هم كه راضیه، فقط مونده شاه و دخترش! مهران مدیری 2 تا دزد میگیره زنگ میزنه به 220 طرف خیلی شاكی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایعه، باید حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ طرف میگه: خشایارِ گهُ‌چهره ! كارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش كنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ خشایار میگه: خشایار ان‌چهره! بهروز خالی بند پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره 5- از خشایار میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان ! نــــــــــــــه غلام 6- بهروز خالی بند رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینكه به نفر اول جایزه میدن. بهروز خالی بند یوخده فكر میكنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟! 9- بهروز خالی بند تصادف میكنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میكنن نظر كارشناسی دادن. بالاخره بعد یك مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن كه صدای افسره به جایی نمیرسیده. بهروز خالی بند شاكی میشه، داد میزنه: ساكت.. ساكت... دیگه اینجا كسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها! 11- بهروز خالی بند زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله! 12 - آقا غلام دست میذاره به برق فیوز می پره، فیوز رو میزنن غلامه می پره 13- بهروز خالی بند سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم؟! 14- به اکبر عبدی میگن دوست داری خشایار بمیره ارثش به تو برسه، اکبره میگه نه، دوست دارم بکشندش تا دیه هم بگیرم 15- از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریكا افغانستان و عربستان رو بگیره، به كره و چین هم حمله كنه تكلیف ایران چی میشه؟ خیابانی میگه: چی میشه نداره كه، ایران میره جام جهانی! 17 - خشایار مستوفی داشته میمرده، ملت ریخته بودند دورش ببینند دم آخری چی میگه، خشایار میگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگیرین ! 18- از ناتاشا میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا اینا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست! 19- مامان بهروز داروخونه داشته، یك روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسك كش جدید رسید! خلاصه بعد یك مدت یك بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسك‌كش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یك قطره چكون، بعد كشیك میكشید تا سوسكها رو بگیرید. هر سوسك رو كه گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچكونید، بعد از یك مدت سوسكها كور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو كف میكنه، میگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگیریم كه همونجا درجا می‌كشیمشون! طرف ما میره تو فكر، بعد یك مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشه! 21- میخواستن بهروز خالی بند رو شكنجه روحی بدن، میفرستنش تو یك اتاق گــرد، میگن برو یك گوشه بشین! 26- یه بابائی تو یك شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یكجا كوه ریزش كرده، یك قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم كه آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین كه قطار واستاد، یارو یك نارنجك درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه یارو رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه كه: مرتیكة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداكار و حسین فهمیده رو قاطی میكردم! 28- طرف كلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره كلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میكنن! 29- بعد از عمری داریوش میاد ایران، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میكردن، داریوش هم میاد خیلی حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یك مشنگه ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون! 30- از ننه بهروز میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا این كه فقط یكیه! میگه: آخه دادم mp3شون كردن! 31- مشنگه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب برج ایفله، فقط تو زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، مشنگه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. مشنگه میگه:...ها! پس حتماٌ برج ایفله! 32- غلام میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب خیاره، غلامه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. غلام میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه! 33- یه جوونه میخواسته تو یك ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! طرف هول میشه، میگه: شما منو استخدام كنید، من با سر وارد میشم! 35- ماشین بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو خشایار داد میزنه: هیچ خودتونو ناراحت نكنید.. هیچ غلطی نمیتونه بكنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ خشی میگه: من شمارشو برداشتم! 36- فولاد می افته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن! 39- یه بابائی سوار هواپیما میشه، میشینه كنار دست یك پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یك مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شكلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از طرف میپرسه: شما چی؟ یارو میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم باز میکنیم میخوریم! 40- شیخ پشم الدین کشکولی یه كارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش كنن! 41- یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه كوپه قطار با هم بودن، ‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریك میشه، ‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای كشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینكه جوونه و دلش میخواد ولی به كسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش، گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینكه سنش بالاست و كسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره كسی ازش سوء استفاده كنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یكی دیگه حالش رو میكنه ما كشیده رو می‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلی! 42- به یارو میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولك، همون كه هستش یك وجبه؟! 47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملكته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا كنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه : بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون! 48- پسره میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی پسره قاط زده بوده، یك بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف كنه، پسره میگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكی میشه، میگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.پسره میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه! 49- یه بچه مومنی سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه كاریه میكنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه كمك كنم! 51- میخواستن الهی قمشه‌ای رو ترور كنند، تو سشوارش بمب میگذارن! 52- تو تبریز حكومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه كه تو اینجا كشیك بده، از هفت شب به بعد هركسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش كه تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یك بدبختی رو كشته! داد میزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: ایلده قربان این یک آدرسی پرسید كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد! 54- به ملانصرالدین میگن: میدونی امام حسین كجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: كربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش! 56- سه تا رفیق رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حركت میكنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو كی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یكیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میكنه دومی رو هم سوار میكنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و كوفته برمیگرده تو ایستگاه، یك بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته كردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حركت میكنه، وامیستادید با اون میرفتید. پسره نفس زنان میگه: منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم! 57- یه نفر میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی و سنگ میزنن درش میارن! 60- دو نفر رفته بودن شكار، اولی از دور یك شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاكی میشه، میدوه طرفشون كه سرویسش كنه. اولی جنگی میره بالای درخت، میبینه رفیقش همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میكنه. یارو یك نگاهی بهش میكنه، میگه: برو گمشو ! مگه من زدم؟! 62- یه پشت کنکوری ادعای پیغمبری میكرده، رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری كه نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه جوونک میره، دو روز بعد با دست و پای شكسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! یارو میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد! 63- یك بابایی داشته از سر كار برمیگشته خونه، یهو میبینه یك جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میكنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یك سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یك یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یك صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو كف میكنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض میكنم قربان، خیلی شرمندم... میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میكنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یك مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممكنه من یك شب سگ شما رو قرض بگیرم؟! مرده یك نگاهی بهش میكنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف! 64- یه مشنگی یهو بی هـوا میاد تو اتاق، خفه میشه! 65- بامشاد دنبال دزد میكنه، از دزده جلو میزنه! 66- آقا خشایار آتیش میگیره میمیره فولاد در مغازش میزنه به علت پدر سوختگی مغازه تعطیل است 68- بهروز میره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه! 69- خشایار فولاد رو میگذاره دانشكده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا اینكه درسش خوب بود، میگذاشتی دكتری، مهندسی چیزی میشد، خشی میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم كلانتری باز كنیم! 70- یاسمن گل بانو صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر كوچه یك پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یك زمینی بخوریم! 72- یارو سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میكنه میبینه ملتی كه واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش كنین ببینم چی میگه! 74- مشنگه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 3000 تومن. مشنگه یكم بالا پایین میكنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1500 تومن. باز مشنگه یوخده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا كوچیك چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. مشنگه دست میكنه تو جیبش یك صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یك جعبه اضافه به ما بده! 75- دو نفر میرن تهران یك فولكس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف خونه . نزدیكای شهرشون یهو فولكسه خاموش میشه، هركار میكنن دیگه روشن نمیشه. یكیشون برمیگرده به اون یكی میگه: برو نگاه كن ببین ماشین چه مرگش زده. طرف میره درِ كاپوتو باز میكنه، یك نگاه میكنه با تعجب میگه: اوه كریم ! بیا كه ماشین موتور ا! نداره! خلاصه اولی پیاده میشه میاد یك نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میكنم! خلاصه یارو میره درِ صندوق عقب رو وا میكنه، یهو داد میزنه: اوه كریم ! بیا كه از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم! 76- یه عاشقی از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین، به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت! 77- زن مشنگه دو قلو میزاد، ‌ مشنگه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب كنه، ‌ به یارو میگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم! 78- یه ندید بدید میره واسه تلفن همراه ثبت نام میكنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش یه پرچم میزنه : به زودی دراین مكان یك عدد موبایل افتتاح خواهد شد! 79 - سیاه پوسته میچوسه، زنش تا یک هفته دوده پاک میکرده 80- بعد از سالها جعبه سیاه تانكی كه حسین فهمیده رفته بود زیرش رو پیدا میكنن، توش آخرین جملات حسین ضبط شده بود كه میگفته: "...حاجی جون مادرت هل نده، ...ده حاجی هل نده! نامرد، این همه نارجك چرا بهم بستی، یك وقت بلا ملا سرم میاد.... حــــــــاجـــــی! 81- طرف با دو تا خیار در دست میره توی یك بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. طرف میگه: پس ولك بی زحمت این دوتا رو هم بشور! 82- یه خونه خرابی پكر و ناراحت نشسته بوده تو یك عرق فروشی و همین جور یك ساعت تمام داشته گیلاس عرقشو نگاه می‌كرده. یارو جاهله با خودش میگه بگذار یكم بخندیم، میره جلوی طرف، گیلاس عرقشو برمیداره، یه نفس میره بالا. یارو اول یك نگاه غمناك به جاهله میكنه، بعد یهو میزنه زیر گریه! جاهله ناراحت میشه:‌میگه: بابا بیخیال، ‌ شوخی كردم ! جون حاجی..اصلاً‌ الان یدونه مَشتی‌شو برات میگیرم، مهمون من! یارو در حین هق هق میگه: نه داداش، تقصیر تو نیست. اصلاً‌ امروز بدترین روز زندگی منه! اولش صبح خواب موندم دیر رسیدم سركار، ‌ رئیسم هم بیرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌دیدم ماشینم رو دزد برده! رفتم كلانتری، ‌گفتن كاریش نمی‌تونن بكنن...بعد تاكسی گرفتم رفتم خونه یهو دیدم كیف پولم رو گم كردم، ‌یارو راننده تاكسیه هرچی از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، دیدم خانم با سه تا از همسایه‌ها تو رختخوابن! آخر تصمیم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه یهو تو اومدی لیوان سمم رو تا ته خوردی! 83- بابای فولاد میمیره، مجلس ختمش رفیقاش همه میان بهش تسلیت میگن. فولاد خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت كشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده كردین... ایشالله ختم پدرتون جبران می‌كنم! 84- زنِ آپاندیسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش میاد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نیومده بوده و داشته زیر لب هزیون می‌گفته: احمق...بی‌شعور...عوضی! یك دكتری داشته از اتاق رد میشده، میگه: خوب به سلامتی مثل اینكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف میزنه! 85- ( یاسمن گل بانو ) خودشو میزنه به كوچة علی چپ، گم میشه! 86- تو یكی از دهات ملت برای بار اول كیوی میبینن، میرن از ملای ده میپرسن این چیه؟ ملاهه یكم میره تو نخ كیویه، بعد میگه: تخم مرغیش، كه تخم مرغه! ولی من نمی‌فهمم چرا موكتش كردن؟! 87- از پرسپولیسی میپرسن بنفش چه رنگیه؟ میگه: قرمز دیدی ؟! آبیش ! 91- یه مسئولی داشته رادیو پیام گوش میداده، ‌ گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسین بسته‌است... ‌طرف میگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، دیگه چرا هی به امام حسین قسم میخوری؟! 92- یه دانشمنده مثل من یه تیكه یخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفكرانه بهش نگاه می‌كرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میكنی؟ طرف میگه: ازش آب میچیكه ولی معلوم نیست كجاش سوراخه! 93- به یکی میگن یك معما بگو، میگه اون چیه كه زمستونا خونه رو گرم میكنه تابستونا بالای درخته ؟! یارو هرچی فكر میكنه جوابشو پیدا نمیكنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ همون یکی میگه بخاری! یارو كف می‌كنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میكنه ولی تابستونا چه جوری بالای درخته ؟ باز هم همون یکی میگه: بخاریِه خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت! اکـــــی 95- یارو توی اتوبوس بین شهری نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه كی داری رانندگی می‌كنی؟! اینا که همه خوابن! 97- پسره زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور میداره. پسره میگه: ببخشید غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكی میشه فحش خوار مادر رو میكشه به پسره ! چند روز بعد دختره پسره رو تو خیابون میبینه، ‌ میگه: ‌بابا چرا ضایع بازی در میاری؟! وقتی بابام ور میداره، ‌یه چیزِ بی‌ربط سر هم كن بگو. پسره هم میگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ میزنه، باز باباهه گوشی رو ور میداره.‌ پسره هول میشه، میگه: ببخشید اونجا میدون انقلابه ؟! یارو میگه: آره چی كار داشتی؟! میگه: ببخشید، غزال خانم هستن؟! 98- یك سال، یك ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه‌زنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته دیوانه ها تو كوچه بن بست گیر كرده سیگاریه میره لباس فروشی، ‌ میگه:‌ ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:‌بعله. طرف میگه: بی‌زحمت دونخ بدین، دختره داشته بافتنی میبافته میبینن هر دفعه ای یک بوئی هم میاد، میپرسن پس این بو چیه، میگه مامانم گفته یکی زیر میبافی یکی رو یکی ول میکنی --------------------------------------------------------------- ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی کرج سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ ملا گفت: ببخشید! پس حتما عوضی گرفتم --------------------------------------------------------------- به یکی میگن یه موجود نام ببر، میگه یخ ...، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است --------------------------------------------------------------- نکته زمخت و نه چندان ظریف : هیچ وقت به رسانه ها کاملا اعتماد نکنید، میدونید چرا ؟ چون اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچل‌های چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و می‌خواهند یک هفته‌ای ویزای کانادا بگیرند و اگر تلویزیون داخلی را ببینید خلاصه خبرهای صدا و سیما این است : باور کنید اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است --------------------------------------------------------------- شوتیه عینكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشمش، سرش گیج میره میخوره زمین هوا میره، نمیدونی تا کجا میره --------------------------------------------------------------- پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم، اسمتون شلنگه --------------------------------------------------------------- از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم! --------------------------------------------------------------- حکمتی برای فهیمان : یارو داشته دنبال جای پارك می گشته اما پیدا نمی كرد! در همون حال گشتن به خدا میگه: خدایا اگه یه جای پارك برام پیدا كنیا من نماز می خونم، روزه می گیرم كه یه دفعه یه جای پارك می بینه و به خدا می گه! خدا جون نمی خوادخودم پیدا كردم --------------------------------------------------------------- رئیس: خجالت نمی‌كشی تو اداره داری جدول حل می‌كنی؟ كارمند: چكار كنیم قربان، این سروصدای ماشینها كه نمی‌ذاره آدم بخوابه! --------------------------------------------------------------- این جریان واقعی است : یکی از دوستان دکتر تعریف میکرد برای یه بنده خدائی شیاف تجویز کردم، یارو رفت و یکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا، گفت نمیدونم تا این کپسول ها که دادین را میخورم دلم آشوب میشه --------------------------------------------------------------- غضنفر می‌میره می‌ره اون دنیا، ازش می‌پرسن چی شد مُردی؟ میگه داشتم شیر می‌خوردم ! میگن: شیرش فاسد بود؟ میگه نه بابا، گاوه یهو نشست --------------------------------------------------------------- نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش… بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره --------------------------------------------------------------- طرف یه تیکه آشغال می پره تو چشمش . می ره جلوی آینه تو چشش فوت میكنه. خانمش بهش میگه دیوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه! --------------------------------------------------------------- به مشنگه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز! --------------------------------------------------------------- یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوكباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن! --------------------------------------------------------------- یه پیرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود --------------------------------------------------------------- به یکی میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده، میگه مگه روشنم میشه --------------------------------------------------------------- یارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!! یارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی --------------------------------------------------------------- به یکی میگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست یارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم --------------------------------------------------------------- یکی از این جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی --------------------------------------------------------------- از یکی میپرسن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟ میگه بابا ما سرمون میشه کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافی است --------------------------------------------------------------- مشتری: این کت چنده؟ فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان مشتری: وای! اون یکی چنده؟ فروشنده: وای وای!! --------------------------------------------------------------- یارو سکه میندازه صندوق صدقات ٬ سوارش میشه --------------------------------------------------------------- دو تا تنبل دراز كشیده بودند یكیشون داشته خمیازه میكشیده اون یكی میگه داداش تا دهنت بازه لطفا این اصغر ما رو هم صدا كن --------------------------------------------------------------- عروس میره گل بچینه، شهرداری میگیرتش --------------------------------------------------------------- طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا، میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم --------------------------------------------------------------- یکی زنگ میزنه 118 میگه شماره غضنفر رو دارید یارو میگه نه، میگه پس من میگم تو یادداشت كن داشته باشی --------------------------------------------------------------- به یارو میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم --------------------------------------------------------------- اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا می زنه، فکر نکن با دمپائی زدنش... داره به قیافه تو می خنده --------------------------------------------------------------- غضنفر میره برای عضو شدن تو بسیج مسئول ثبت نام ازش می پرسه معنی قدس سره الشریف یعنی چی؟ غضنفر یه خورده فکر می کنه میگه همون دمش گرم خودمونه دیگه --------------------------------------------------------------- یارو میره خواستگاری، از دختره خوشش نمیاد، به بابای عروس میگه : ما میریم یه دور میزنیم، بر می‌گردیم، راستی تا ساعت چند بازید ؟ --------------------------------------------------------------- یه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطی می‌كنه، میره انگشت می‌كنه تو حلق راننده قطار --------------------------------------------------------------- یارو با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن شراب. طرف می گه : منم اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی --------------------------------------------------------------- یه دفعه دو تا هزار پا همدیگر رو بغل میکنن میشن زیپ --------------------------------------------------------------- یه نفر میره جوراب فروشی میگه آقا جوراب میخوام فروشنده میگه:مردونه ؟یارو دست میده میگه: مردونه --------------------------------------------------------------- یه یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام ... ؟ یارو میگه . آخ آخ . ببخشید .به نام خدا، یه پیتزا می خواستم --------------------------------------------------------------- از طرف می پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می کنن ؟ میگه : آخه من امتحان كردم..... پیاده خیلی راهه --------------------------------------------------------------- پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی. می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟ --------------------------------------------------------------- دختره میره تعلیم رانندگی ... ازش میپرسند چطور بود ؟ میگه : بد نبود ! اما معلمش خیلی مذهبی بود. میگن : واسه چی؟ میگه : والا من هر كاری میكردم هر جایی میپیچیدم میگفت : یا اباالفضل ...یا حضرت عباس...یا امام حسین --------------------------------------------------------------- تست فیزیك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟ 1- بد نیست 2- خوب است 3- الحمدالله 4- تو خوبی؟ --------------------------------------------------------------- بقیه در ادامه مطلب،
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی

 

جازبه های نوروزی



نوع مطلب :
برچسب ها : عکس های بهار والپیپر بهار والپیپرهای بهار تصویر بهار تصاویر بهار دانلود عکس های بهار دانلود والپیپرهای بهار عکس های بهاری والپیپرهای بهاری گالری عکس های بهار عکس های با کیفیت از بهار والپیپرهای با کیفیت از بهار عکس فصل بهار عکس های فصل بهار والپیپر فصل بهار والپیپرهای فصل بهار تصویر فصل بهار تصاویر فصل بهار دانلود عکس های فصل بهار دانلود والپیپرهای فصل بهار عکس های فصل بهاری والپیپرهای فصل بهاری گالری عکس های فصل بهار عکس های با کیفیت از فصل بهار والپیپرهای با کیفیت از فصل بهار دانلود عکس پس زمینه ویندوز دانلود والپیپر فصل بهار دانلود والپیپر بهار برای ویندوز دانلود والپیپر بهار دانلود والپیپر های بهاری دانلود والپیپر های بهاری با کیفیت HD دانلود والپیپر های فصل بهار عکس های فصل بهار عکسهای بهاری منظره های بهاری عکس طبیعت بهاری طبیعت بهاری عکس برف عکس بهار عکس های طبیعت فصل بهار ی کلبه جنگلی عکس از فصل بهار عکس بهار عکس بهار عکس های زیبا از فصل بهار عکس هایی از فصل بهار زیبایی های فصل بهار،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی
عکس های جدید از طبیعت دیدنی

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 عکس مناظر طبیعی

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 عکس باکیفیت طبیعت

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 عکس درختان پرشکوفه

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 عکس طبیعت بهاری

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 عکس دشت پرگل

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 عکس شکوفه های بهاری

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 عکس رعد و برق

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 عکس بکگراند طبیعت

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 عکسهای کامپیوتری طبیعت

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 زیباترین عکسهای طبیعت

عکس های جدید از طبیعت دیدنی

 

عکس های جدید از طبیعت دیدنی





نوع مطلب :
برچسب ها : عکس های جدید از طبیعت دیدنی، جالب، طبیعت، دیدنی، زیبا، سری جدید عکس های طبیعت، عکس از طبیعت، عکس درختان زیبا، عکس کوهستان،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی


 
بسیاری از ما تاکنون در باره شهرها و مکان های تخلیه شده از جمعیت که تبدیل به شهرهای خالی از سکنه شده اند مطالب زیادی را خوانده ایم. در این میان جزیره " Gunkanjima " در غرب کشور ژاپن یک چنین وضعیتی را دارا می باشد.

جزیره ای مخصوص جنگ چریکی در ژاپن +عکس  www.taknaz.ir

به گزارش تک ناز این جزیره که در فاصله 15 کیلومتری شهر ناکازاکی ژاپن قرار دارد زمانی جزیره ای مسکونی با بیش از 5 هزار نفر جمعیت بود. در سال 1810 میلادی و به دنبال کشف معادن زغال سنگ در این جزیره معدنچیان به همراه خانواده های خود در این جزیره سکنی گزیدند. این گروه از معدنچیان تا سال 1974 میلادی در این جزیره حضور داشتند.

جزیره ای مخصوص جنگ چریکی در ژاپن +عکس  www.taknaz.ir

به گزارش باشگاه خبرنگاران، در سالهای دهه 60 میلادی کم کم بنزین و نفت جای زغال را گرفته و باعث شدند تا صنایع مربوط به زغال سنگ در این کشور به سمت رکورد و تعطیلی پیش برود. در سال 1974 معدن موجود در این جزیره تعطیل شده و در ظرف مدت چند روز کلیه ساکنین این جزیره این محل با به جا گذاشتند اسباب و اثاثیه خود این محل را ترک کردند.

جزیره ای مخصوص جنگ چریکی در ژاپن +عکس  www.taknaz.ir

امروزه این جزیره با تمامی خانه های خود تبدیل به نقطه ای برای ماجراجویان و عکاسان شده است.
 





نوع مطلب :
برچسب ها : در بسیاری از سایت ها از این جزیره به عنوان جزیره ارواح یاد شده. بسیاری از ما تاکنون در باره شهرها و مکان های تخلیه شده از جمعیت که تبدیل به شهرهای خالی از سکنه شده اند مطالب زیادی را خوانده ایم. در این میان جزیره " Gunkanjima " در غرب کشور ژاپن یک چنین وضعیتی را دارا می باشد. جزیره ای مخصوص جنگ چریکی در ژاپن +عکس www.taknaz.ir به گزارش تک ناز این جزیره که در فاصله 15 کیلومتری شهر ناکازاکی ژاپن قرار دارد زمانی جزیره ای مسکونی با بیش از 5 هزار نفر جمعیت بود. در سال 1810 میلادی و به دنبال کشف معادن زغال سنگ در این جزیره معدنچیان به همراه خانواده های خود در این جزیره سکنی گزیدند. این گروه از معدنچیان تا سال 1974 میلادی در این جزیره حضور داشتند. جزیره ای مخصوص جنگ چریکی در ژاپن +عکس www.taknaz.ir به گزارش باشگاه خبرنگاران، در سالهای دهه 60 میلادی کم کم بنزین و نفت جای زغال را گرفته و باعث شدند تا صنایع مربوط به زغال سنگ در این کشور به سمت رکورد و تعطیلی پیش برود. در سال 1974 معدن موجود در این جزیره تعطیل شده و در ظرف مدت چند روز کلیه ساکنین این جزیره این محل با به جا گذاشتند اسباب و اثاثیه خود این محل را ترک کردند. جزیره ای مخصوص جنگ چریکی در ژاپن +عکس www.taknaz.ir امروزه این جزیره با تمامی خانه های خود تبدیل به نقطه ای برای ماجراجویان و عکاسان شده است.،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی

اس ام اس های دلتنگی جدید اسفند (5)

اس ام اس های دلتنگی جدید اسفند (5)

کاش روزهــــــــــــای دلتنگی ِ مـــــــــــن..... مثل ِ \"دوست داشتن های\" تو کوتاه می شد . کاش............

------------------------------------------------------------

زیر باران گریه می کردم آرام و بیصدا تو چتر را بالای سرم گرفتی اما همچنان گونه های من خیس از گریه ماند ...!
و تو هرگز نفهمیدی که چتر باید بالای دلم باشد نه روی سرم ...

------------------------------------------------------------

انگشتت فقط جای یک حلقه دارد ، دلت را ، دست به دست می کنی برای چه ...

------------------------------------------------------------

بـغــض هایتـــ را بـــرای خــودتـــ نگــهـ دار .گــاهــیــ سبکـــ نشـوی ، سـنـگـیـن تــری...

------------------------------------------------------------

خـــــدایا میـــوه ی کــــدام درخـتـتــــــ را گــــاز بــــزنم کـــه از زمیـــن رانــده شـــوم؟

------------------------------------------------------------

مــــرا از بـنــد آویــــزان کـنـیــد !
ســــر و تـــه ....!
شــایـد فـکــــرش از ســرم بـیـفـتـــد ... !!!

------------------------------------------------------------

دور از نفس هایت... دق میکنم..! برایم بادکنکی باد کن.

------------------------------------------------------------

زمان ، ساز سفر میزند...
بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم که همه ما خاطره ایم...

------------------------------------------------------------

چه خوش خیال بودم...
که همیشه فکر میکردم درقلب تو محکومم به حبس ابد..!!
یکباره جا خوردم...
وقتى زندانبان بر سرم فریاد زد...
(هى تو)...!
آزادى...!
وصداى گام هاى غریبه اى که به سلول من می آمد...!

------------------------------------------------------------

سفری باید کرد تا به عمق دل یک پیچک تنها که چرا ، این چنین سخت به خود می پیچد ، شاید از راز درونش بشود کشفی کرد، شاید اوهم دلتن





نوع مطلب :
برچسب ها : اس ام اس های دلتنگی جدید اسفند (5) اس ام اس های دلتنگی جدید اسفند (5) کاش روزهــــــــــــای دلتنگی ِ مـــــــــــن..... مثل ِ \"دوست داشتن های\" تو کوتاه می شد . کاش............ ------------------------------------------------------------ زیر باران گریه می کردم آرام و بیصدا تو چتر را بالای سرم گرفتی اما همچنان گونه های من خیس از گریه ماند ...! و تو هرگز نفهمیدی که چتر باید بالای دلم باشد نه روی سرم ... ------------------------------------------------------------ انگشتت فقط جای یک حلقه دارد، دلت را، دست به دست می کنی برای چه ... ------------------------------------------------------------ بـغــض هایتـــ را بـــرای خــودتـــ نگــهـ دار .گــاهــیــ سبکـــ نشـوی، سـنـگـیـن تــری... ------------------------------------------------------------ خـــــدایا میـــوه ی کــــدام درخـتـتــــــ را گــــاز بــــزنم کـــه از زمیـــن رانــده شـــوم؟ ------------------------------------------------------------ مــــرا از بـنــد آویــــزان کـنـیــد ! ســــر و تـــه ....! شــایـد فـکــــرش از ســرم بـیـفـتـــد ... !!! ------------------------------------------------------------ دور از نفس هایت... دق میکنم..! برایم بادکنکی باد کن. ------------------------------------------------------------ زمان، ساز سفر میزند... بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم که همه ما خاطره ایم... ------------------------------------------------------------ چه خوش خیال بودم... که همیشه فکر میکردم درقلب تو محکومم به حبس ابد..!! یکباره جا خوردم... وقتى زندانبان بر سرم فریاد زد... (هى تو)...! آزادى...! وصداى گام هاى غریبه اى که به سلول من می آمد...! ------------------------------------------------------------ سفری باید کرد تا به عمق دل یک پیچک تنها که چرا، این چنین سخت به خود می پیچد، شاید از راز درونش بشود کشفی کرد، شاید اوهم دلتن،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی

اس ام اس های آرزو می کنم ... ! www.taknaz.ir
 
 

روزگارت بر مراد / روزهایت شاد شاد / آسمانت بی غبار
سهم چشمانت بهار / قلبت از هر غصه دور / بزم عشقت پر سرور
بخت و تقدیرت قشنگ / عمر شیرینت بلند / سرنوشتت تابناک
جسم و روحت پاک پاک

 

دیدگانت از همیشه شادتر / شهر قلبت زنده و آبادتر
غصه هایت دم به دم ای مهربان / در گذرگاه زمان بر بادتر

 

 

به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد / به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز

 


 

بزرگترین آرزوی من کوچک ترین نگاه توست
بزرگترین غم من آخرین نگاه توست .
با تو بودن ، با تو موندن ، با تو رفتن آرزومه !
هر جا باشی ، هر جا باشم ، دیدن تو آرزومه !

 

 

آرزویم این است :
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه . . .

 


  

یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست / یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست
در خلوتی چنان که نگنجد کسی در آن / یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست

 

 


گفت : فرق رویا با آرزو چیست ؟
گفتم : آرزو یک حقیقت نزدیک است ولی رویا یک آرزوی شیرین دست نیافتنی !
گفت من رویا هستم یا آرزو ؟
گفتم رویایی که به حقیق
ت پیوستن آن یک آرزوی شیرین است !

 


 

 

بزرگترین آرزویم این بود که کوچک ترین آرزوی تو باشم . . .

 


 

برایت آرزو می کنم آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری . . .

 


مشکلات به سبکی هوا / عشق به عمق اقیانوس
دوستی به محکمی الماس / موفقیت به درخشانی طلا
اینها آرزوهای من برای توست . . .

 


 

خواهم که قلب گرمت ، آماج غم نگردد / باغ دلت الهی ، دشت ستم نگردد
اشک ندامت ای جان ، از چشم تو نبارد / دنیای آرزویت ، مرداب غم نگردد

 

  

وقتی لبخند به دنبال جایی برای نشستن میگردد ، با تمام وجودم آرزو میکنم لبهایت در آن نزدیکی باشد !

آرزو می کنم هیچ راه نجاتی نداشته باشی وقتی غرق خوشبختی هستی . . .

 





نوع مطلب :
برچسب ها : اس ام اس های آرزو می کنم ... ! www.taknaz.ir روزگارت بر مراد / روزهایت شاد شاد / آسمانت بی غبار سهم چشمانت بهار / قلبت از هر غصه دور / بزم عشقت پر سرور بخت و تقدیرت قشنگ / عمر شیرینت بلند / سرنوشتت تابناک جسم و روحت پاک پاک دیدگانت از همیشه شادتر / شهر قلبت زنده و آبادتر غصه هایت دم به دم ای مهربان / در گذرگاه زمان بر بادتر به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد / به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز بزرگترین آرزوی من کوچک ترین نگاه توست بزرگترین غم من آخرین نگاه توست . با تو بودن، با تو موندن، با تو رفتن آرزومه ! هر جا باشی، هر جا باشم، دیدن تو آرزومه ! آرزویم این است : نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه . . . یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست / یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست در خلوتی چنان که نگنجد کسی در آن / یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست گفت : فرق رویا با آرزو چیست ؟ گفتم : آرزو یک حقیقت نزدیک است ولی رویا یک آرزوی شیرین دست نیافتنی ! گفت من رویا هستم یا آرزو ؟ گفتم رویایی که به حقیقت پیوستن آن یک آرزوی شیرین است ! بزرگترین آرزویم این بود که کوچک ترین آرزوی تو باشم . . . برایت آرزو می کنم آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری . . . مشکلات به سبکی هوا / عشق به عمق اقیانوس دوستی به محکمی الماس / موفقیت به درخشانی طلا اینها آرزوهای من برای توست . . . خواهم که قلب گرمت، آماج غم نگردد / باغ دلت الهی، دشت ستم نگردد اشک ندامت ای جان، از چشم تو نبارد / دنیای آرزویت، مرداب غم نگردد وقتی لبخند به دنبال جایی برای نشستن میگردد، با تمام وجودم آرزو میکنم لبهایت در آن نزدیکی باشد ! آرزو می کنم هیچ راه نجاتی نداشته باشی وقتی غرق خوشبختی هستی . . .، اس ام اس های آرزو می کنم ... !،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی
 

فتوا در مورد كمبود گاز:
از امشب آغوش هر كسی رو گیر آوردین برای گرم شدن حلال است


------------------------------------------------


سرانجام کشف شد که صاحب بیمارترین افکار و خشن ترین قلبها مردانی هستند که زود به زود عاشق می شوند ... روسكین


------------------------------------------------


غضنفر بچشو میبره توی لندن تا انگلیسی یاد بگیره
سال بعد كه میاد سراغش نرسیده به مدرسه بچه های لندن داد میزنن: اكبر ددون گلدی!!!


------------------------------------------------

اس ام اسی نداشتم
چون كه دوستت میداشتم یه بوس برات گذاشتم


---------------------------------------------


 مداح چراغ رو خاموش می كنه، میگه: برادرها لخت شید، سینه بزنید. یه ربع بعد مداحه میگه چراغها رو روشن كنید. یارو داد میزنه، میگه: نه، نه، روشن نكنید. من هنوز شورتمو پام نكردم.


--------------------------------------------------------------------------------


خداوند دید زن گرسنه است نان را آفرید
دید تشنه است آب را آفرید
دید در تاریكی است نور را آفرید
دید هیچ مشكل دیگه ای نداره مرد را آفرید!!!!


-------------------------------------------
 

یارو توی جبهه بیسیم چی بوده ، زنگ میزنه میگه: آقا 5 تا عراقی دستگیر كردم بیاید ببرید، میگن چرا خودت نمیاری؟
میگه : نه شما بیاید، اینا نمی ذارن كه من بیام !!!

 
-------------------------------------------

ما آدما بیشترین پول هارو واسه خریدن لباس میدیم
ولی بیشترین لذت رو بدون لباس می بربم


-------------------------------------------


اگه از من بپرسند خوشگلترین..با حالترین..مهربونترین..با مرامترین..و بهترین ادم دنیا کیه انگشمتو به سمت تو میگیرم و میگم این نمیتونه باشه


---------------------------------------------------------
 

عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست, من مخلص تو هستم لازم به بستنی نیست

 

-------------------------------------------

میگن خدا به اندازه ی دل هر كس بهش نعمت میده
پس دل تو باید خیلی بزرگ باشه كه خدا تورو به من داده!!!

 

پایگاه فرهنگی هنری تکناز





نوع مطلب :
برچسب ها : فتوا در مورد كمبود گاز:، اس ام اس جالب، اس ام اس، sms، پیامک، یالا بیا، ووووای،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی

دسته گل

برای دیدن عکس در اندازه واقعی روی لینک زیر آن کلیک کنید

گل لاله   دسته گل عروسی    عکس دسته گل عروسی

                   گل رز                     عکس دسته گل  ۱                 عکس دسته گل ۲

برای مشاهده همه عکس های گل  به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

دسته گل بنفش     دسته گل    گل مریم

          عکس دسته گل 3               عکس دسته گل 4                  گل مریم

گل نیلوفر    گل جعفری    گل لیلیوم

                   گل نیلوفر             گل جعفری          گل لیلیوم

گل بهاری   گل نرگس   گل نرگس

                  گل بهاری                           گل نرکس ۱             گل نرگس 2

گل محمدی     گل یخ    گل یخ

           گل محمدی                           گل یخ 1                         گل یخ





نوع مطلب :
برچسب ها : مشاهده زیباترین دسته گل های دنیا - عکس گل رز قرمز و قشنگ -غکس گل یخ - عکس گل شیشه ای آبی رویایی - گل محمدی سفید و ناز - گل نرگس - نرکس - نرگش - گل درخت سیب صورتی و خوشگل - گل نولفر و جعفری - گل نیلوفر - گل مریم مناسب کارت تبریک - عکس زیباترین و قشنگ ترین و رویایی ترین گل های دنیا - u;s 'g vc - u;s، jw، dv 'g gdgd، l، [utvd - 'g kv's، 'g lvdl 'g lplnd، 'g do fsdhc cdfh، n، sj nhajkd - u;s nsji 'g khc - aks gol nargs - gol maryam - goleh nilofar - gole roz va mohammadi - gole yakh - liliyom - va jafari -، عکس گل محمدی زرد، عکس گل یخ، عکس گل لیلیوم، تصویر گل جعفری، عکس گل نیلوفر خوشگل، گل مرداب، عکس گل نرگس زرد، گل مریم زیبا، عکش گل رز، عکس گل روز،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی
عکس گل زیبای رنگارنگ

رز آبی , رز زرد
عکس گل زیبای رنگارنگ
رز قرمز دسته گل , عکس گل ها
عکس گل زیبای رنگارنگ
زیباترین گل ها , پوستر گل برای دسکتاپ
عکس گل زیبای رنگارنگ
, بهترین گل ها , والپیپر گل های زیبا
عکس گل زیبای رنگارنگ
گلهای زیبا , خوشگلترین گل ها
عکس گل زیبای رنگارنگ
سایت عکس گل , عکس آفتاب گردان , عکس گل
عکس گل زیبای رنگارنگ
عکسهای زیبا , عکل گل رز
عکس گل زیبای رنگارنگ
عکس گل های زیبا و رنگارنگ, گل رز
عکس گل زیبای رنگارنگ
عکس گل آفتاب گردان , عکس گل قرمر
عکس گل زیبای رنگارنگ
زیباترین گل ها , عکس گل لاله
عکس گل زیبای رنگارنگ
گل های رنگارنگ , گالری عکس
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ
.
عکس گل زیبای رنگارنگ





نوع مطلب :
برچسب ها : عکس گل زیبای رنگارنگ،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی
دارم برای امتحانات خردادماه خود را حاضر می کنم...استرس دارم.کم نه!زیاد!جلسه امتحان. استرس. یادآوری مطالب در حد شلم شوربا و همراه با اضطراب اضافه و غیره. خدایا ایندفعه قول می دهم درس بخوانم . چه روز افتضاحی...چه سوالات بی محتوایی. این معلم از اولش هم با ما لج بود.اصلا بلد نیست درس بدهد فقط بلد است سوالات سخت طرح کند برای عذاب ما. روز امتحان است و خلاصه ...ای بابا گفتم خلاصه... جانم برایتان بگوید که دیروز تعطیل بودیم خیلی هم درس خواندیم همگی با هم!الان هم که سر جلسه امتحان هستیم. هنوز مراقبی برای پخش برگه ها نیامده است. صندلی ها مرتب از سمت چپ سالن چیده شده و اینجا هم که دارالفیض مدرسه است و چه دارالفیضی...هر کدام از بچه ها که وارد می شود از جای صندلی اش اعتراض می کند. باید هم اعتراض کند چون عقل حکم می کند! آنها اعتراض می کنند و من ساکت می نشینم. صدای داد و فریاد و نقشه کشیدن برای تعویض جا ها و گاهی غیبت پشت سر مسوولین مدرسه بلند است و صدا البته به قول فلانی این افراد غیبت نمی کنند بلکه خاطره!تعریف می کنند. معترض ها که تعدادشان دو سوم کلاس است با هم دست به یکی کرده و شماره ها را که با چسب بر روی صندلی ها نصب شده برداشته جا به جا می کنند. نمی خواهم بگویم قرار بر تقلب است ولی خب حرف زده شده را به آسانی نمی توان پس گرفت.ناظم مدرسه وارد دارالفیض می شود و همگی به احترام ایشان می ایستیم :سلام علیکم! و معترض ها بر عکس چند دقیقه قبل چقدر نسبت به ایشان مودب و مهربان شدند خب معلوم است جلوی طرف که نمی شود خاطره !تعریف کرد. مخصوصا که نمره انضباط هم در اختیار او باشد. همه طبق عادت شروع می کنند به قراأت «آیةالکرسی». حالا این قراأت برای موفقیت در امتحان است یا حفظ زاویه ی دید مراقب های جلسه...و طبق عادت معانی را در دلم مرور می کنم . «یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم» می دانند آنچه در مقابل رویشان است و آنچه را که پشت سرایشان است.. تمام که شد همه صلوات می فرستند و من هم در دلم صلوات می فرست؛ باز هم طبق عادت یکی بلند می گوید:«أقوض امری» و بقیه ادامه دادند:(الی الله ان الله بصیر بالعباد) و من طبق عادت در دلم معنا می کنم: واگذار می کنم کارم را به خدا قطعا خدا به بندگان بیناست! عجب رسم عجیبی شده است این امتحان دادن ها و این نمره گرفتن ها و دعا خواندن ها...ناظم مدرسه برگه ها را از سمت چپ سالن که قرار بود شماره یک آنجا باشد پخش کند:فلانی!شما مگر شماره 5نیستی اینجا چی کار می کنی؟سریع جا به جا شوید!شما چی مگر 9 نیستید؟سریع جابه جاشید! یک نفر که به خود جسارت می دهد برای رفاقت هر کاری بکند و ته رفاقت باشد حتی در دروغ گفتن(!)می گوید: آقا این این صندلی ها همینطوری بود! اصلا شماره ها را همینطوری گذاشته اند! - کی گفته ؟ و او می گوید من خودم دیدم ! - راس می گی؟ من خودم امروز صبح این شماره ها را چسباندم! و دارالفیض را سکوت بر می دارد... عده ای که معترض بودند به روی خودشان هم نمی آورند که چه کرده اند.... نمی دانم چه شده است که هم دعا می خوانیم و هم تقلب می کنیم! یعنی هم رومی هستیم و هم زنگی... آخر مگر می شود که هم اعتقاد داشته باشیم و هم.... - آقا اجازه خودکار ما نمی نویسه!




نوع مطلب :
برچسب ها : پارادوکس امتحانات....، دارم برای امتحانات خردادماه خود را حاضر می کنم...استرس دارم.کم نه!زیاد!جلسه امتحان. استرس. یادآوری مطالب در حد شلم شوربا و همراه با اضطراب اضافه و غیره. خدایا ایندفعه قول می دهم درس بخوانم . چه روز افتضاحی...چه سوالات بی محتوایی. این معلم از اولش هم با ما لج بود.اصلا بلد نیست درس بدهد فقط بلد است سوالات سخت طرح کند برای عذاب ما. روز امتحان است و خلاصه ...ای بابا گفتم خلاصه... جانم برایتان بگوید که دیروز تعطیل بودیم خیلی هم درس خواندیم همگی با هم!الان هم که سر جلسه امتحان هستیم. هنوز مراقبی برای پخش برگه ها نیامده است. صندلی ها مرتب از سمت چپ سالن چیده شده و اینجا هم که دارالفیض مدرسه است و چه دارالفیضی...هر کدام از بچه ها که وارد می شود از جای صندلی اش اعتراض می کند. باید هم اعتراض کند چون عقل حکم می کند! آنها اعتراض می کنند و من ساکت می نشینم. صدای داد و فریاد و نقشه کشیدن برای تعویض جا ها و گاهی غیبت پشت سر مسوولین مدرسه بلند است و صدا البته به قول فلانی این افراد غیبت نمی کنند بلکه خاطره!تعریف می کنند. معترض ها که تعدادشان دو سوم کلاس است با هم دست به یکی کرده و شماره ها را که با چسب بر روی صندلی ها نصب شده برداشته جا به جا می کنند. نمی خواهم بگویم قرار بر تقلب است ولی خب حرف زده شده را به آسانی نمی توان پس گرفت.ناظم مدرسه وارد دارالفیض می شود و همگی به احترام ایشان می ایستیم :سلام علیکم! و معترض ها بر عکس چند دقیقه قبل چقدر نسبت به ایشان مودب و مهربان شدند خب معلوم است جلوی طرف که نمی شود خاطره !تعریف کرد. مخصوصا که نمره انضباط هم در اختیار او باشد. همه طبق عادت شروع می کنند به قراأت «آیةالکرسی». حالا این قراأت برای موفقیت در امتحان است یا حفظ زاویه ی دید مراقب های جلسه...و طبق عادت معانی را در دلم مرور می کنم . «یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم» می دانند آنچه در مقابل رویشان است و آنچه را که پشت سرایشان است.. تمام که شد همه صلوات می فرستند و من هم در دلم صلوات می فرست؛ باز هم طبق عادت یکی بلند می گوید:«أقوض امری» و بقیه ادامه دادند:(الی الله ان الله بصیر بالعباد) و من طبق عادت در دلم معنا می کنم: واگذار می کنم کارم را به خدا قطعا خدا به بندگان بیناست! عجب رسم عجیبی شده است این امتحان دادن ها و این نمره گرفتن ها و دعا خواندن ها...ناظم مدرسه برگه ها را از سمت چپ سالن که قرار بود شماره یک آنجا باشد پخش کند:فلانی!شما مگر شماره 5نیستی اینجا چی کار می کنی؟سریع جا به جا شوید!شما چی مگر 9 نیستید؟سریع جابه جاشید! یک نفر که به خود جسارت می دهد برای رفاقت هر کاری بکند و ته رفاقت باشد حتی در دروغ گفتن(!)می گوید: آقا این این صندلی ها همینطوری بود! اصلا شماره ها را همینطوری گذاشته اند! - کی گفته ؟ و او می گوید من خودم دیدم ! - راس می گی؟ من خودم امروز صبح این شماره ها را چسباندم! و دارالفیض را سکوت بر می دارد... عده ای که معترض بودند به روی خودشان هم نمی آورند که چه کرده اند.... نمی دانم چه شده است که هم دعا می خوانیم و هم تقلب می کنیم! یعنی هم رومی هستیم و هم زنگی... آخر مگر می شود که هم اعتقاد داشته باشیم و هم.... - آقا اجازه خودکار ما نمی نویسه!،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی
• كنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنیدستی این هم شنو • كه اسفندیارش یكی disk داد بگفتا به رستم كه ای نیك زاد • در این disk باشد یكیfile ناب كه بگرفتم از سایت افراسیاب • برو سیر می كن بدین disk هان! كه هم نون و هم آب باشد درآن • تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به دیدار رایانه اش • چو آمد به نزد mini tower اش بزد ضربه بر دكمه ی power اش • دگر صبر و آرام و طاقت نداشت مران diskرا در drive اش گذاشت • نكرد هیج صبر و نداد هیج لفت یكی list ازroot دیسكت گرفت • در آن disk دیدش یكی file بود بزد enter آن جا و اجرا نمود • كز آن یك demo گشت زان پس عیان به فیلم و به موزیك و شرح و بیان • به ناگه چنان سیستمش كرد hang كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ • چون رستم دگر باره reset نمود همی كرد هنگ و همان شد كه بود • تهمتن كلافه شد و دادزد زبخت بد خویش فریاد زد • چو تهمینه فریاد رستم شنود بیامد كه لیسانس رایانه بود • بدو گفت رستم همه مشكلش و از آن disk و برنامه ی خوشگلش • چو رستم بدو داد قیچی و ریش یكی ازbootable دیسك آورد پیش • یكی اندر آن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود • همی گشت tool kit هارد اندرش چو كودك كه گردد پی مادرش • به ناگه یكی رمز virus یافت پی حذف امضای ایشان شتافت • چو virus را نیك بشناختش مرا از boot sector برانداختش • یكی ضربه زد بر سرش toolkit كه هر بایت آن گشت هشتاد bit • چنین گفت تهمینه با شوهرش كه این بار بگذشت از پل خرش • دگر باره اما جهالت مكن ز رایانه اصلا تو صحبت مكن • قسم خورد رستم به پروردگار نگیرد دگر disk از اسفندیار




نوع مطلب :
برچسب ها : رزم رستم و ویروس، • كنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنیدستی این هم شنو • كه اسفندیارش یكی disk داد بگفتا به رستم كه ای نیك زاد • در این disk باشد یكیfile ناب كه بگرفتم از سایت افراسیاب • برو سیر می كن بدین disk هان! كه هم نون و هم آب باشد درآن • تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به دیدار رایانه اش • چو آمد به نزد mini tower اش بزد ضربه بر دكمه ی power اش • دگر صبر و آرام و طاقت نداشت مران diskرا در drive اش گذاشت • نكرد هیج صبر و نداد هیج لفت یكی list ازroot دیسكت گرفت • در آن disk دیدش یكی file بود بزد enter آن جا و اجرا نمود • كز آن یك demo گشت زان پس عیان به فیلم و به موزیك و شرح و بیان • به ناگه چنان سیستمش كرد hang كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ • چون رستم دگر باره reset نمود همی كرد هنگ و همان شد كه بود • تهمتن كلافه شد و دادزد زبخت بد خویش فریاد زد • چو تهمینه فریاد رستم شنود بیامد كه لیسانس رایانه بود • بدو گفت رستم همه مشكلش و از آن disk و برنامه ی خوشگلش • چو رستم بدو داد قیچی و ریش یكی ازbootable دیسك آورد پیش • یكی اندر آن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود • همی گشت tool kit هارد اندرش چو كودك كه گردد پی مادرش • به ناگه یكی رمز virus یافت پی حذف امضای ایشان شتافت • چو virus را نیك بشناختش مرا از boot sector برانداختش • یكی ضربه زد بر سرش toolkit كه هر بایت آن گشت هشتاد bit • چنین گفت تهمینه با شوهرش كه این بار بگذشت از پل خرش • دگر باره اما جهالت مكن ز رایانه اصلا تو صحبت مكن • قسم خورد رستم به پروردگار نگیرد دگر disk از اسفندیار،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی




23 آوریل زمان رونمایی از مرسدس بنز کوپه 2013 در نمایشگاه اتومبیل چین است.

برای آنهایی که می خواهند اتومبیلی متفاوت و مردانه داشته باشند، کوپه 2013 پیشنهادی مناسب به نظر می رسد.

بنز سرکش با لامپهای ال.ای.دی و 2 لیتر بنزین، با قدرت 211 اسب بخار دوال کلاچ بوده و البته با نرمی فراوان، قدرت رانندگی را برای صاحب آن به ارمغان می آورد.

سیستم انترتین منت و صوت و تصویری داخل اتومبیل تمام کامپیوتری است و سیستم کنترلی COMAND در آن تعبیه شده است.
























نوع مطلب :
برچسب ها : 23 آوریل زمان رونمایی از مرسدس بنز کوپه 2013 در نمایشگاه اتومبیل چین است. برای آنهایی که می خواهند اتومبیلی متفاوت و مردانه داشته باشند، کوپه 2013 پیشنهادی مناسب به نظر می رسد. بنز سرکش با لامپهای ال.ای.دی و 2 لیتر بنزین، با قدرت 211 اسب بخار دوال کلاچ بوده و البته با نرمی فراوان، قدرت رانندگی را برای صاحب آن به ارمغان می آورد. سیستم انترتین منت و صوت و تصویری داخل اتومبیل تمام کامپیوتری است و سیستم کنترلی COMAND در آن تعبیه شده است.، اتومبیل 2013 وحشی ترین بنز جهان + تصاویر،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی
اس ام اس روز معلم به زبان انگلیسی ، Happy teachers day,

I found
guidance,
friendship,
discipline
and
love,
everything, in one person.
And that person is you
Happy Teachers Day!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

I may not say it always.
But, I mean it whenever I say it.
Thank You Teacher
For all the things you have done for me.
Happy Teachers Day!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

You are not only our teacher.
Rather, you are friend, philosopher and guide, all molded into one person.
We will always be grateful to you for your support.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


I may not say it always.
But, I mean it whenever I say it.
Thank You Teacher for all the things you have done for us.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

The Award for
the most wonderful teacher
has been declared
and
it goes to You.
Wishing you a very Happy Teachers day!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Teachers Day
The way you teach
The knowledge you share
The care you take
The love you shower..
Makes you
The world’s best teacher
Happy Teacher’s Day!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

To his/her students
A teacher is always true!
We are fortunate to have a teacher
As wonderful loving and caring as you!
Happy Teachers Day

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها، شاد و خندان باز گرد
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
روز معلم مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای خدای عشق ، ای ام الکتاب
ای معلم ، ای سراسر آفتاب
در کتاب دل نویسم با مداد
ای معلم روز تو تبریک باد





نوع مطلب :
برچسب ها : اس ام اس های روز معلم به زبان انگلیسی، اس ام اس روز معلم به زبان انگلیسی، Happy teachers day، I found guidance، friendship، discipline and love، everything، in one person. And that person is you Happy Teachers Day! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * I may not say it always. But، I mean it whenever I say it. Thank You Teacher For all the things you have done for me. Happy Teachers Day! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * You are not only our teacher. Rather، you are friend، philosopher and guide، all molded into one person. We will always be grateful to you for your support. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * I may not say it always. But، I mean it whenever I say it. Thank You Teacher for all the things you have done for us. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * The Award for the most wonderful teacher has been declared and it goes to You. Wishing you a very Happy Teachers day! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * Teachers Day The way you teach The knowledge you share The care you take The love you shower.. Makes you The world’s best teacher Happy Teacher’s Day! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * To his/her students A teacher is always true! We are fortunate to have a teacher As wonderful loving and caring as you! Happy Teachers Day اولین روز دبستان بازگرد کودکی ها، شاد و خندان باز گرد یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچها که بودش روی دوش ای معلم نام و هم یادت به خیر یاد درس آب و بابایت به خیر روز معلم مبارک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ای خدای عشق، ای ام الکتاب ای معلم، ای سراسر آفتاب در کتاب دل نویسم با مداد ای معلم روز تو تبریک باد،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی
همزمان با شب شهادت حضرت زهرا (س) تجمع بزرگ فاطمیون عصر سه شنبه در میدان کاج تهران با مداحی مداحان اهل بیت از جمله این مداح خردسال برگزار شد.








نوع مطلب :
برچسب ها : روضه خوانی جالب یک مداح کوچولو ! (عکس)، همزمان با شب شهادت حضرت زهرا (س) تجمع بزرگ فاطمیون عصر سه شنبه در میدان کاج تهران با مداحی مداحان اهل بیت از جمله این مداح خردسال برگزار شد.،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی



اینها فقط سه جزیره نیست...
خون جگر ایران است...
اینها پاره تن تمام ایران است...
این ها فقط جزایر سه گانه نیستند...
اینها سه فرزند رشید ایرانند...





که روبروی توهمات خودبزرگ بینی برخی ایستاده اند...
خیال باطل اگر کسی کند سرش را به باد داده...
دست اگر دراز کند خواهد شکست...
ابوموسی ...تنب بزرگ ...تنب کوچک ... این نام و نام خانوادگی هر ایرانی است...







نوع مطلب :
برچسب ها : به مناسبت 10 اردیبهشت روز ملی خلیج فارس+عکس، اینها فقط سه جزیره نیست... خون جگر ایران است... اینها پاره تن تمام ایران است... این ها فقط جزایر سه گانه نیستند... اینها سه فرزند رشید ایرانند... که روبروی توهمات خودبزرگ بینی برخی ایستاده اند... خیال باطل اگر کسی کند سرش را به باد داده... دست اگر دراز کند خواهد شکست... ابوموسی ...تنب بزرگ ...تنب کوچک ... این نام و نام خانوادگی هر ایرانی است...،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی
به گزارش سه نسل به نقل از مشرق : بوم و رنگ و قلم‌مو نداشت، منظره ای هم پیش رویش نبود... اما تن سبز برگ را چنان با خط مشکی خودکار می آراست که خیالت راحت می شد از این که دیگر زردی و پژمردگی سراغ این برگ نخواهد آمد...




دفتری داشت که لا به لای هر ورقش، برگ درختی بود بزک شده و با نشان دادن هر کدامش خاطره ای برایمان گفت... حیف!!! که خاطراتش همه درد بود و بدبختی.
..





از چهره بشاش و سرزنده اش معلوم نبود یک دریا غم و قصه در دلش پنهان است... اما شکایت داشت از عالم و آدم... از کسانی که قدر هنرش را نمی دانستند و برایش احترام قائل نبودند... از ماموران پلیسی گفت که گاه و بیگاه به جرم "سد معبر" به او گیر می دادند... از کارمندان شهرداری گفت که حاضر نبودند در ازای هنرش، در ازای استفاده رایگان از هنرش یک سرپناه در اختیار او بگذارند...




هر چه کردیم نامش را به ما نگفت... همین قدر دانستیم که روزی از روزهای خدا خانه اش طعمه آتش شد و دار و ندارش خاک شد و خاکستر... حالا بی خانمان است و تهی دست... و چه چیزی سخت تر از این که دستان یک هنرمند را تهی بنامی...!!!...


منبع : سه نسل...




نوع مطلب :
برچسب ها : مردی که به برگها جان می دهد+عکس، به گزارش سه نسل به نقل از مشرق : بوم و رنگ و قلم‌مو نداشت، منظره ای هم پیش رویش نبود... اما تن سبز برگ را چنان با خط مشکی خودکار می آراست که خیالت راحت می شد از این که دیگر زردی و پژمردگی سراغ این برگ نخواهد آمد... دفتری داشت که لا به لای هر ورقش، برگ درختی بود بزک شده و با نشان دادن هر کدامش خاطره ای برایمان گفت... حیف!!! که خاطراتش همه درد بود و بدبختی. .. از چهره بشاش و سرزنده اش معلوم نبود یک دریا غم و قصه در دلش پنهان است... اما شکایت داشت از عالم و آدم... از کسانی که قدر هنرش را نمی دانستند و برایش احترام قائل نبودند... از ماموران پلیسی گفت که گاه و بیگاه به جرم "سد معبر" به او گیر می دادند... از کارمندان شهرداری گفت که حاضر نبودند در ازای هنرش، در ازای استفاده رایگان از هنرش یک سرپناه در اختیار او بگذارند... هر چه کردیم نامش را به ما نگفت... همین قدر دانستیم که روزی از روزهای خدا خانه اش طعمه آتش شد و دار و ندارش خاک شد و خاکستر... حالا بی خانمان است و تهی دست... و چه چیزی سخت تر از این که دستان یک هنرمند را تهی بنامی...!!!... منبع : سه نسل...،
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آسمان آبی


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
درباره وبلاگ

بیادر آبی آرامش خانه کنیم فکر امروز باش .
آینده از خویشتن مراقبت خواهد کرد
آسمان آبی غم آبی حقیقت آبی

مدیر وبلاگ : آسمان آبی
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
-->








.: سلام به شما بازدیدکننده عزیز :.

.: برای برداشته شدن پرده سیاه و مشاهده وبلاگ روی عکس ماهسون کلیک کنید :.





Rainy Season Scraps, glitter, and pictures
GoodLightscraps.com



Up Page
Online User